حال خوب ..

درخواست حذف این مطلب
بعضی از آدم ها خاص ند، ای جان هستن ، یکی مثل خانم ریاحی ، اگر یه روزی ازش بدی ببینم نباید بگم ایشون بد هستن، بلکه من لایق نبودم آدمی که خوبی بلد هست رو نگه دارم . قبلا چرتکه مینداختم ، یه کار خوب جواب یه کار خوب بود ،الان نه ، باید بلد باشی بدون چشم داشت ببخشی.امروز محمد رو بردم کلاس چرتکه، جای پارک نبود ، رفتم سمت اردیبهشت تا یه سر به شهر کتاب بزنم. یه جای خیلی زیبا و کلاسیک که عاشق چنین سبک هنری هستم و کلی انرژی مثبت داشت.یه کتاب از عادل دانتیسم به اسم عهد ش تن کار من نیست رو گرفتم . میخواستم برگردم که دیدم یه خانم میانسال ازم آدرس پرسید ،حس خسته ست و حال پیاده روی نداشت ، گفتم بیاین خودم میرسونمتون ، کلی تعارف ، دید جدی میگم ، راحت نشست ، میگفت کارمند بانک بازنشسته م ، میحوام برم برای کارای مشهد و مسافرت شمالم ، بلیط بگیرم .از اینکه با آدمهای دنیا دیده حرف بزنم،خوشم میاد ، چون حتما یه چیزی ازشون یاد میگیری ، نهایتش ادب و رفتار اجتماعیت پیشرفت میکنه.به هر حال خیلی دعام کرد و نهایتش شد حال خوب الانم.
امیدوارم حال خوب دیگران باشم.

مرا اهلی کن ..

درخواست حذف این مطلب
بگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شودبگذارید داشته ها و نداشته هایمان روی ترازو برودهیچ کدام از این ها مهم نیستمهم این است در یک مورد بین تمام انسان ها عد باشدهر انسانی درجهان ، باید یک نفر را داشته باشد یک نفر به نام رفیقنه از آن رفیق هایی که فصلی باشندیک روز باشند و یک عمر نهنه از آن رفیق هایی که وقتی زندگی ات بهار هست کنارت باشند و وقتی زندگی ات زمستان شد و داشتی می لرزیدی ، بروند زیر کرسی بخوابند نه از آن رفیق هایی که هر وقت لامپ زندگیشان می سوزد و زندگیشان تاریک می شود می آیند به سراغت و وقتی هوا روشن است شما را یادشان نمی آیدنه از آن رفیق هایی که دشمنند نه منظورم این ها نیستنددارم درباره ی رفیق هایی می گویم که اگر از آسمان سنگ هم ببارد چتر هستندرفیق هایی که می توانی کنارشان بلند بخندیمی توانی بدون هیچ حرف و توضیحی در آغوششان اشک بریزیآن هایی که بودنشان همیشگی ست حتی اگر تو بعضی از روزها همان آدم همیشگی نباشیرفیق هایی که تو را بلدند آن هایی که کنارشان خودت هستی با تمام خوبی ها و بدی هایترفیق هایی که گوش هستند برای حرف هایت ... برای درد هایتبگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شوداما هر آدمی باید یک نفر را داشته باشد"یک رفیق"
حسین_حائریان .
خیلی جدی میخوام بهترین دوست باشم ، لطفاً مرا اهلی کن .

مسافرت 97

درخواست حذف این مطلب
امروز پر از خستگی چند روزه ی مسافرت بودم ،اینکه بخوای در پنج روز مشهد گردی کنی ،خب انرژی زیادی ازمون گرفت و آ شم من و محمد سرما خوردیم.هوا به نسبت اصفهان عالی بود، وقتی حرم میرفتم انرژی مثبت زیادی میگرفتم ، یه جور حس آرامش و دل قرص داشتم.کلی ع ای خوشگل از خودمون گرفتم.بهترین جا برای عکاسی چالیدره بود که ذوق عکاسی بهم میداد.مسافر زیاد نبود،بیشتر عرب های نازنینی بودن که پای ج دلار و حال خوش بودن.به حرف در گوشی اینکه اجناس خیلی گرون بودن، بیشتر فروشنده ها به نرخ دلار کار می ، تا این حد که کارکنان هتل از گرونی دلار خیلی راضی بودن.خودم احساس می کربلا رفتم تا مشهد ، چون فروشنده ها به عربی مسلط بودن و خیلی خوب صحبت می .دلم برای اصفهان قشنگم میسوزه،انصافا مردم اینجا انصاف دارن ،قیمت ها معقول تره.درباره زعفران کلی تحقیق کردیم ، بهترین جا برای ید از نگاه من الماس شرق بود که زعقرون عالی نگین سرگل قاینات رو خیلی مناسب میفروختن و منم کلی از اونجا ید .از دوستان مجازیم بودن که اهل مشهد باشن اما بی خبر رفتم و اطلاع ندادم.یه اتفاق جالب اینکه شب وفات جواد من و سیدعماد هر دو حرم بودیم و هر دو از یه زاویه عکاسی کرده بودیم. چقد در گذشته اشتباهی بهش بها داده بودم ، خوشحالم حتی به طور تصادفی هم همدیگرو ندیدیم.خلاصه اینکه دنیا خیلی کوچیکه.

زیارت سال 97

درخواست حذف این مطلب
دو هفته پیش همسر یه بسته نمک آورد و گفت از خادمین حرم رضا برای تبرک آوردن نمک رو داخل نمک غذا و برنج و نمکدون ریختم،دلم روشن بود نمک رضا ع برکت میاره .به ماه نکشید که آقا طلبید و بعد هفت سال اومدم حرم .امروز موقع زیارت رفتم جلوی ضریح و عرض سلام و ارادت که دیدم دارن به سمت جلو هولم میدن، هر چی خواستم برگردم ،دیدم نمیشه ، یهو یکی آستین چادر عربیم رو کشید و جر خورد و شد . خادم ضریح جلو و ه بود و میدید دارم له میشم ، یهو جلوی ضریح برام جا باز کرد و گفت بیا اینجا ،خیلی سال میشد که دستم به ضریح نخورده بود، از هول دادن بدم میومد و همیشه از فاصله ی دور زیارت نامه میخوندم و میرفتم . اما امروز بغضم ش ت و خالی شدم ، زیارت امروز حس چسبید و امیدوارم این اتفاق خوب برای همه رخ بده.چادرم عجب جایی شد و عمرش رو کرد و بیشتر از همیشه دوستش دارم چون یادآور خاطره ی خوب امروز شد.خدا هزاران بار شکر .

زیارت سال 97

درخواست حذف این مطلب
دو هفته پیش همسر یه بسته نمک آورد و گفت از خادمین حرم رضا برای تبرک آوردن نمک رو داخل نمک غذا و برنج و نمکدون ریختم،دلم روشن بود نمک رضا ع برکت میاره .به ماه نکشید که آقا طلبید و بعد هفت سال اومدم حرم .امروز موقع زیارت رفتم جلوی ضریح و عرض سلام و ارادت که دیدم دارن به سمت جلو می رم، هر چی خواستم برگردم ،دیدم نمیشه ، یهو دیدم یکی آستین چادر عربیم رو کشید و جر خورد و شد . خادم ضریح جلو و ه بود و میدید دارم له میشم ، یهو جلوی ضریح برام جا باز کرد و گفت بیا اینجا ،خیلی سال میشد که دستم به ضریح نخورده بود، از هول دادن بدم میومد و همیشه از فاصله ی دور زیارت نامه میخوندم و میرفتم . اما امروز بغضم ش ت و خالی شدم ، زیارت امروز حس چسبید و امیدوارم این اتفاق خوب برای همه رخ بده.خدا هزاران بار شکر .

17 مرداد 97

درخواست حذف این مطلب
به پرواز امروز عصر نرسیدیم و مجبور شدیم برای چهار ساعت دیگه بلیط مجدد بگیریم .همیشه از موندن تو فرودگاه بدم میومد و باز هم همان شرایط لی و موندن رو صندلی های ولوشن.یاد حرفهای مشاورم بودم ، خیلی بهم انرژی مثبت داد، تست افسردگیم رو انجام نداده بودم و نگران بودم قیولم نکته ، اما خیلی خوشرو بود و گفت دیگه هیچ مشکلی ندارم و حالم خوبه و نیازی به انجام تست ندارم.حش میکنم دارم سرما میخورم ، خیلی خسته م و فکرشم نمیکردیم ترافیک بلوار آیینه خانه انقد سنگین بشه که دیر برسیم.به هر حال الان شرایط باعث شده بنویسم تا آروم باشم .

حس خوب

درخواست حذف این مطلب
. جول_اوستین میگه : شما ورودی های ذهن تان را کنترل می کنید ، وقتی ی در حق شما کار اشتباهی انجام می دهد، ص در درونتان می گوید: «انتقام بگیر، از او کینه به دل بگیر، دیگر هرگز با او صحبت نکن» نتیجه چنین تفکراتی، به وجود آمدن احساس بد و سپس اتفاقات بد دیگر در زندگی تان می باشد و در نهایت زندگی تان تلخ می شود. اما یک ذهنی دیگر وجود دارد که می توانید به آن گوش کنید: «خداوند انتقام گیرنده من است. او بدی ها را برای من به خوبی ها تبدیل می کند. خداوند آنچه را که قرار بود به من آسیب برساند، به نفع من خواهد کرد». این همان صدای پیروزی است. باید دورِ ذهنتان حصار بکشید.

حد وسط..

درخواست حذف این مطلب
مَن اینکه میگویند دوری و دوستی را نمیفهمم مگر میشود نباشی،حالم را نپرسی...شب ها قبل خواب شب بخیر نگویی ...مگر میشود در اوجِ غُصه هایم از تنهایی بپوسم وتو دور باشی و ادعایِ دوستی کنی؟زندگی که حدّ واسط ندارد جانمیا صفر باش یا صد...زندگی فوتبال نیست،که راحت بنشینی روی نیمکت ذخیره ها و هرزمان که احساس کردی اماده ای،بیایی برای بازی...تو برای من یا هستی یا نیستی!!من این خُزعبلات عامیانه را که مدام وِرد زبان هاست باور ندارم،من چیزی را میپذیرم که میبینم...حالا که نیستی پس این دوستی که مدام سنگش را به میزنی به چه درد میخورد؟!...رسم رفاقت این نیست جانِ من...یا دور باش و هفت پشت غریبهیا نزدیک و از من به من آشناتر ...من طرز رفتار با ادم های حد واسط را نابلدم...چون عمیقاً معتقدم دوست داشتن "میانه" ندارد...

گپ عاشقانه..

درخواست حذف این مطلب
چنین گفت عاشق به معشوق خویش:
آید آن روز تو را تنگ در آغوش بگیرم؟ من موی پریشان تو از دوش بگیرمتا کمندش کنم از بهر مهار گل رویتچو فراروی شدی بوسه ی گلنوش بگیرم
و معشوق پاسخ بدادش چنین:
کاش آید که در آغوش تو آرام بگیرمسرخوش از بودن تو از دو لبت کام بگیرممست و مدهوش شوم در برت از شوق بمیرمتا شوم لایق و لیلای زمان نام بگیرم

امان از ما زنها ..

درخواست حذف این مطلب
زن بودن اینگونه است دیگر...عاشق که میشویم فکر و هوای یار تار میبندد به سلول های بدنمان....گاهی برای پرت حواسِ دل شاید کت باز کنیم..اما اَمان از ما زنها...سطر سطرِ کتاب فراموش میشود بینِ دوستت دارم هایش ..!

علنی دوستت دارم

درخواست حذف این مطلب
❤اعتقادی به یواشکی دوست داشتن ندارمدوستت دارمتو را باید دوست داشتعلنی، بین انزار عمومیتا همه تو را در کنار من بشناسندجان دلمدوست داشتنم صدای بلندی داردمیدانی چیست؟دوست داشتنت در خفابه من نمیچسبدفکر کن ی را دوست داشته باشیاما جرات نکنی بغلش مچاله شویبترسی از بوسیدنشحسرت زل زدن در چشم هایشبماند بر دلتاصلا نمیشودهر طور حساب میکنمجور درنمی آید دوست داشتن یواشکی اتمن تو را به اندازه همه آنهایی کهیواشکی ی را میخواهندعلنی دوستت دارم
سیما_ خانی

گاهی غرور چیز خوبیست ..

درخواست حذف این مطلب
با ی نباش که هر لحظه مجبور باشی خودت را به هر اجباری لای لحظه هایش جا بدهی...با ی باش که لحظه هایش را روی مدار تو تنظیم کند...با ی که مشغله هایش را بخاطر تو دوست داشته باشد...که تو را بخواهدکه اولویت اولش باشی!ارزش تو خیلی بالاتر از یدک بودن است.جنس اعلا باشجنس اعلا که یدک نمیشود..!یاد بگیر که هر ماندنی ارزشش را ندارد!گاهی تنها بودن شرف دارد به ماندن های یک طرفه ی تحقیرآمیزکه تمام شخصیت و انسان بودنت را زیر سوال میبرد...خیلی وقتها غرور واقعا چیز خوبیست!
نرگس_صرافیان_طوفان

غر نامه

درخواست حذف این مطلب
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

جاودانه باش..

درخواست حذف این مطلب
اگر ی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ...دلگیر مباش که نه تو گنا اری نه اوآنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند ... پس خود را گنا ار مبینمن عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد ... و تنها یکی سپاسش گفت!!!من خ میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده ... یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !!!پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند ... از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند.پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد دلهایشان بکوش... که این روح توست که با مهربانی آرام میگیردتو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری ...خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ...پس به راهت ادامهبدهدوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند...تو به پاس زیبایی عشق، عشق بورز و جاودانه باش....❤

غر نامه

درخواست حذف این مطلب
دیروز وسایل خونه رو بسته بندی کردیم ، آخ که چقدر اسباب کشی سخت و طاقت فرساست، هر جا کم آوردم ،همسر کمک حالم بود و انرژی مثبت فرستاد ، از ب دو تا ژلوفن خوردم اما فک میکنم بیشتر به استراحت نیاز دارم تا قرص!کم آوردم چون خانواده هامون بی مسئولیت هستن ، اینو فقط منیکه انقدر ازشون دورم احساس میکنم و هیچ نمیتونه عمق ناراحتیم رو متوجه بشه . خانواده ی همسر حتی نمیدونند که داریم اسباب کشی میکنیم، چند باری تماس گرفتن که آیا برای تعطیلات میاین که گفتیم نه !نپرسیدن و ما هم چیزی نگفتیم . به نظرم اگر فقط یه بچه داشتن ، انقدر بیخیال نبودن .یا مامان خودم که ب بساط افطاری داشت و حس بهشون خوش گذشته بود، غرورم اجازه نداد درخواست کمک کنم چون فک میکنم اگر حس مسئولیت داشتن حتما میومدن برای کمک. دوستم مریم هم از شانس بدم از امروز تا عید فطر مسافرت مشهد میره و جز اون به هیچ کمک دیگه ای اعتماد ندارم که درخواست نیروی جدید بدم .همه ی ذوقم آذر هست و پیاده روی روزانه بلوار ملت و همین بهم انرژی مثبت میده . خونه ی جدید خیلی نازه و عاشقشم. امروز موقع سحری هر چی خواستم با یه کلاهی شرعی همسر رو راضی کنم تا روزه نگیره ،موفق نشدم ، بیشتر نگران همسرم چون از اول ماه تمام تلاشم این بوده وزن کم نکنه و حس به خوردن تشویقش و خخخخ هر روز بعد افطار هر دو می رفتیم رو ترازو ، من باید وزنم کم میشد حتی صد گرم هم نعمتی بود و همسر دقیقا بر ع م بودم .چقد حرف داشتم بزنم و فرصت نوشتن نمی شد. خدایا کمکم کن تا امروز به خیر و خوشی تموم بشه .خدایا دوست ندارم بشم چون امسال ماه رمضان عجیب بهم چسبیده و لذت بردم از تک تک لحظه هاش.خدایا بابت همه چیز شکر.الهی و ربی من لی غیرک .

ای عشق ..

درخواست حذف این مطلب
ای عشقاز آتش ، اصل و نسب داریاز تیره ی دودی و از دودمان بادآب از تو طوفان شدخاک از تو خا تراز بوی توآتش در جان باد افتادهر قصر بی شیرینچون بیستون ویرانهرکوه بی فرهادکاهی به دست بادهفتاد پشت مااز نسل غم بودندارث پدر ما رااندوه مادرزاداز خاک ما در بادبوی تو می آیدتنها تو می مانیما می رویم از یاد
قیصر امین پور(خدا نزدیک است)

ای عشق ..

درخواست حذف این مطلب
ای عشقاز آتش ، اصل و نسب داریاز تیره ی دودی و از دودمان بادآب از تو طوفان شدخاک از تو خا تراز بوی توآتش در جان باد افتادهر قصر بی شیرینچون بیستون ویرانهرکوه بی فرهادکاهی به دست بادهفتاد پشت مااز نسل غم بودندارث پدر ما رااندوه مادرزاداز خاک ما در بادبوی تو می آیدتنها تو می مانیما می رویم از یاد
قیصر امین پور

ببار با من ،دور از من نایست ..

درخواست حذف این مطلب
عزیز همیشه و هنوز...دور از دنیای من نایست ...تمام راه ها را تا تونفس نفس دویده ام, قدمی پیش آی, باش...باش تا اقتدار قامتت را به رخ سروها بکشانمسپیداری بلندی که بودنش,شکوه ملموس جاودانگیست,بر زمینیاما بر مدار آسمانهاقدم بر می داری,آرامش حضورت خود تفسیریست ازعرفان غیر زمینیتبا همه های و هویم, یله در هوای تو ام,در بت خانه ی قلبم به پرستش ابدی تو مشغولم...که ایمان آورده ام به فصل توبا تو بر کویر خشک باور باران شعرگونه ی نوازش می بارم...ببار با من بشوییم دلتنگی ها را...
ملینا قشقایی

میری و میرم ...

درخواست حذف این مطلب
یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریز ه یادم نیاد تولد تو چند پاییزههر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبختهچیزی که امروز باورش واسه هر دومون سختهیه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییماز گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییماز تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شهبدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شهفکر ن به خاطراتمون رو بلد میشیممی بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیمانگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودمانگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودممی بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیمبا هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیمبرای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییممیری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

میری و میرم ..

درخواست حذف این مطلب
یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریز ه یادت نیاد تولد من چند پاییزههر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبختهچیزی که امروز باورش واسه هر دومون سختهیه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییماز گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییماز تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شهبدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شهفکر ن به خاطراتمون رو بلد میشیممی بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیمانگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودمانگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودممی بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیمبا هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیمبرای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییممیری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

شیطنت نه ^_^

درخواست حذف این مطلب
وقتی میخونم،همسر ازم راضیه ، خیلی مهربون میشه و مدام نازم میکنه ،اعتقادم اینه برای دوستی با خدا ، تنها راه نیست ، هر هر طور دوست داشت با خدا ارتباط داره و مهم عشق بازی با خداست ، مهم رفیق شدن با خداست ، مهم اینه با خودم و خدا روراست باشم ، بخاطر اعتقاد همسر بارها با هم حرف زدیم و همیشه قانعش کاری به اعتقادات و باورم نداشته باشه و اجازه بده هر طور دوست دارم باشم . از اول ماه رمضان م رو میخونم ، حس میکنم وقتی چادر سفید سر میکنم آرامش پیدا میکنم ، وقتی سر وقت با خدا به زبان رسمی حرف میزنم حس خوبی دارم ، هر چند گاها آ وقت هم خوندم، مهم اینه با خدا حرف بزنم . رفتار مهربون همسر باعث شده تا ازش سواستفاده کنم ، البته فقط امروز صبح :)از وقتی از برگشتیم ، ناراحته و بیشتر تو خودشه ، منم لجبازم و دلم میخواد با آرامش دوره ی درمانم رو بگذرونیم تا مجبور به عمل نشم، امروز بعد از سفره ی سحری ، رفتم خو دم ، هی صدام زد اهمیتی ندادم ، وقت اذان رفت سرویس و مسواک بزنه ، منم تا اونجا بود سریع م رو اتاق محمد خوندم و دوباره رفتم دراز کشیدم . فک کرد نخوانده خو دم ، اومد سراغم، کلی نازم رو کشید ، کلی معذرت خواهی کرد ^_^ ، بهترین فرصت بود تا حرفامو بزنم و ازش بخوام رفتارش رو درست کنه تا اذیت نشم.اگه اینا رو به مشاورم بگم ، میگه باز که بچه بازی کردی :dگاها نباید بالغانه رفتار کرد ، گاها غرور لعنتی باعث میشه بچه بشی تا حرفت شنیده بشه ، من آدم بحث و دعوا نیستم ، ترجیح میدم مثل یه بچه رفتار کنم تا منطقی بحث راه بندازم و دلخوری پیش بیارم.خدایا منو ببخش همسر رو اذیت :)

شیطنت نه ^_^

درخواست حذف این مطلب
وقتی میخونم،همسر ازم راضیه ، خیلی مهربون میشه و مدام نازم میکنه ،اعتقادم اینه برای دوستی با خدا ، تنها راه نیست ، هر هر طور دوست داشت با خدا ارتباط داره و مهم عشق بازی با خداست ، مهم رفیق شدن با خداست ، مهم اینه با خودم و خدا روراست باشم ، بخاطر اعتقاد همسر بارها با هم حرف زدیم و همیشه قانعش کاری به اعتقادات و باورم نداشته باشه و اجازه بده هر طور دوست دارم باشم . از اول ماه رمضان م رو میخونم ، حس میکنم وقتی چادر سفید سر میکنم آرامش پیدا میکنم ، وقتی سر وقت با خدا به زبان رسمی حرف میزنم حس خوبی دارم ، هر چند گاها آ وقت هم خوندم، مهم اینه با خدا حرف بزنم . رفتار مهربون همسر باعث شده تا ازش سواستفاده کنم ، البته فقط امروز صبح :)از وقتی از برگشتیم ، ناراحته و بیشتر تو خودشه ، منم لجبازم و دلم میخواد با آرامش دوره ی درمانم رو بگذرونیم تا مجبور به عمل نشم، امروز بعد از سفره ی سحری ، رفتم خو دم ، هی صدام زد اهمیتی ندادم ، وقت اذان رفت سرویس و مسواک بزنه ، منم تا اونجا بود سریع م رو اتاق محمد خوندم و دوباره رفتم دراز کشیدم . فک کرد نخوانده خو دم ، اومد سراغم، کلی نازم رو کشید ، کلی معذرت خواهی کرد ^_^ اگه اینا رو به مشاورم بگم ، میگه باز که بچه بازی کردی :dگاها نباید بالغانه رفتار کرد ، گاها غرور لعنتی باعث میشه بچه بشی تا حرفت شنیده بشه ، من آدم بحث و دعوا نیستم ، ترجیح میدم مثل یه بچه رفتار کنم تا منطقی بحث راه بندازم و دلخوری پیش بیارم.خدایا منو ببخش همسر رو اذیت :)

اراجیف عاشقانه

درخواست حذف این مطلب
یک روز تو را خواهم یدپای همه چیزش هم می ایستماصلاً گروگانت میگیرمیک داستانِ پلیسیِ عاشقانه...تیترِ یکِ اخبار میشویم...صدای دوست داشتنم را به گوش دنیا خواهم رسانداز آنها "تو"را میخواهمدر قبالِ ات...آزادت میکنم به شرطیکه مالِ خودم شویدیوانه شدم نه...؟من حتی برای داشتنت،به این اراجیف هم فکر میکنم...
علی قاضی نظام

یه روزگااااری ...

درخواست حذف این مطلب
برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانه ی کوچیک کافیه، اما کی میدونه برای فراموش ، چند سال باید بگذره؟ از کجا معلوم که با مرگ، همه ی خاطرات فراموش می شن؟ کاش آدم آرزوهاش رو توی دنیا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره...توی قدیمی ترین ع ها، همیشه یه نفر هست، که هیچ وقت لبخندش کهنه نمی شه...یه روز همه ی آدما، میرن سراغ یه ع قدیمی، کنار یه عشق قدیمی، زل میزنن به یه بغض قدیمی و میگن:«خیلی ممنون، که یه روز با تمام وجود دوستم داشتی»...
پویا_جمشیدی

به من برس ..

درخواست حذف این مطلب
بیا قبل از این که دیگران به ما برسند،ما به هم برسیم...تا دیگران دورند ما برسیم...قبل از این که از دنیای اطرافمان مُسکنی تعارفمان کنند موقتی، درمان دائمی درد هم شویم ...من که مدت هاست منتظرم برسی،هم به من هم به دردهایم...به مهم ترین نیازم که داشتن توست!منتظرم برسی و سروسامانم بدهی؛منتظرم تلافی کنی شب و روزهای نبودنت را...منتظرم چون فهمیده ام ی به درد دلت نمی خورد جز من... ی درمان دردم نیست جز تو...نمی دانم چندمین شده ام در زندگی ات؛چندمین دغدغه ات ...؟من از آ شدن همیشه می ترسیده امنوبتم را جلو بینداز...برس تا ی نرسیده!برس تا انتظارم سر نیامده،به من زودتر برس...
زهرا_سرکارراه