گاهی غرور چیز خوبیست ..

درخواست حذف این مطلب
با ی نباش که هر لحظه مجبور باشی خودت را به هر اجباری لای لحظه هایش جا بدهی...با ی باش که لحظه هایش را روی مدار تو تنظیم کند...با ی که مشغله هایش را بخاطر تو دوست داشته باشد...که تو را بخواهدکه اولویت اولش باشی!ارزش تو خیلی بالاتر از یدک بودن است.جنس اعلا باشجنس اعلا که یدک نمیشود..!یاد بگیر که هر ماندنی ارزشش را ندارد!گاهی تنها بودن شرف دارد به ماندن های یک طرفه ی تحقیرآمیزکه تمام شخصیت و انسان بودنت را زیر سوال میبرد...خیلی وقتها غرور واقعا چیز خوبیست!
نرگس_صرافیان_طوفان

غر نامه

درخواست حذف این مطلب
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

جاودانه باش..

درخواست حذف این مطلب
اگر ی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ...دلگیر مباش که نه تو گنا اری نه اوآنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند ... پس خود را گنا ار مبینمن عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد ... و تنها یکی سپاسش گفت!!!من خ میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده ... یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !!!پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند ... از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند.پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد دلهایشان بکوش... که این روح توست که با مهربانی آرام میگیردتو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری ...خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ...پس به راهت ادامهبدهدوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند...تو به پاس زیبایی عشق، عشق بورز و جاودانه باش....❤

غر نامه

درخواست حذف این مطلب
دیروز وسایل خونه رو بسته بندی کردیم ، آخ که چقدر اسباب کشی سخت و طاقت فرساست، هر جا کم آوردم ،همسر کمک حالم بود و انرژی مثبت فرستاد ، از ب دو تا ژلوفن خوردم اما فک میکنم بیشتر به استراحت نیاز دارم تا قرص!کم آوردم چون خانواده هامون بی مسئولیت هستن ، اینو فقط منیکه انقدر ازشون دورم احساس میکنم و هیچ نمیتونه عمق ناراحتیم رو متوجه بشه . خانواده ی همسر حتی نمیدونند که داریم اسباب کشی میکنیم، چند باری تماس گرفتن که آیا برای تعطیلات میاین که گفتیم نه !نپرسیدن و ما هم چیزی نگفتیم . به نظرم اگر فقط یه بچه داشتن ، انقدر بیخیال نبودن .یا مامان خودم که ب بساط افطاری داشت و حس بهشون خوش گذشته بود، غرورم اجازه نداد درخواست کمک کنم چون فک میکنم اگر حس مسئولیت داشتن حتما میومدن برای کمک. دوستم مریم هم از شانس بدم از امروز تا عید فطر مسافرت مشهد میره و جز اون به هیچ کمک دیگه ای اعتماد ندارم که درخواست نیروی جدید بدم .همه ی ذوقم آذر هست و پیاده روی روزانه بلوار ملت و همین بهم انرژی مثبت میده . خونه ی جدید خیلی نازه و عاشقشم. امروز موقع سحری هر چی خواستم با یه کلاهی شرعی همسر رو راضی کنم تا روزه نگیره ،موفق نشدم ، بیشتر نگران همسرم چون از اول ماه تمام تلاشم این بوده وزن کم نکنه و حس به خوردن تشویقش و خخخخ هر روز بعد افطار هر دو می رفتیم رو ترازو ، من باید وزنم کم میشد حتی صد گرم هم نعمتی بود و همسر دقیقا بر ع م بودم .چقد حرف داشتم بزنم و فرصت نوشتن نمی شد. خدایا کمکم کن تا امروز به خیر و خوشی تموم بشه .خدایا دوست ندارم بشم چون امسال ماه رمضان عجیب بهم چسبیده و لذت بردم از تک تک لحظه هاش.خدایا بابت همه چیز شکر.الهی و ربی من لی غیرک .

ای عشق ..

درخواست حذف این مطلب
ای عشقاز آتش ، اصل و نسب داریاز تیره ی دودی و از دودمان بادآب از تو طوفان شدخاک از تو خا تراز بوی توآتش در جان باد افتادهر قصر بی شیرینچون بیستون ویرانهرکوه بی فرهادکاهی به دست بادهفتاد پشت مااز نسل غم بودندارث پدر ما رااندوه مادرزاداز خاک ما در بادبوی تو می آیدتنها تو می مانیما می رویم از یاد
قیصر امین پور(خدا نزدیک است)

ای عشق ..

درخواست حذف این مطلب
ای عشقاز آتش ، اصل و نسب داریاز تیره ی دودی و از دودمان بادآب از تو طوفان شدخاک از تو خا تراز بوی توآتش در جان باد افتادهر قصر بی شیرینچون بیستون ویرانهرکوه بی فرهادکاهی به دست بادهفتاد پشت مااز نسل غم بودندارث پدر ما رااندوه مادرزاداز خاک ما در بادبوی تو می آیدتنها تو می مانیما می رویم از یاد
قیصر امین پور

ببار با من ،دور از من نایست ..

درخواست حذف این مطلب
عزیز همیشه و هنوز...دور از دنیای من نایست ...تمام راه ها را تا تونفس نفس دویده ام, قدمی پیش آی, باش...باش تا اقتدار قامتت را به رخ سروها بکشانمسپیداری بلندی که بودنش,شکوه ملموس جاودانگیست,بر زمینیاما بر مدار آسمانهاقدم بر می داری,آرامش حضورت خود تفسیریست ازعرفان غیر زمینیتبا همه های و هویم, یله در هوای تو ام,در بت خانه ی قلبم به پرستش ابدی تو مشغولم...که ایمان آورده ام به فصل توبا تو بر کویر خشک باور باران شعرگونه ی نوازش می بارم...ببار با من بشوییم دلتنگی ها را...
ملینا قشقایی

میری و میرم ...

درخواست حذف این مطلب
یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریز ه یادم نیاد تولد تو چند پاییزههر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبختهچیزی که امروز باورش واسه هر دومون سختهیه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییماز گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییماز تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شهبدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شهفکر ن به خاطراتمون رو بلد میشیممی بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیمانگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودمانگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودممی بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیمبا هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیمبرای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییممیری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

میری و میرم ..

درخواست حذف این مطلب
یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریز ه یادت نیاد تولد من چند پاییزههر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبختهچیزی که امروز باورش واسه هر دومون سختهیه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییماز گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییماز تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شهبدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شهفکر ن به خاطراتمون رو بلد میشیممی بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیمانگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودمانگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودممی بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیمبا هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیمبرای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییممیری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

شیطنت نه ^_^

درخواست حذف این مطلب
وقتی میخونم،همسر ازم راضیه ، خیلی مهربون میشه و مدام نازم میکنه ،اعتقادم اینه برای دوستی با خدا ، تنها راه نیست ، هر هر طور دوست داشت با خدا ارتباط داره و مهم عشق بازی با خداست ، مهم رفیق شدن با خداست ، مهم اینه با خودم و خدا روراست باشم ، بخاطر اعتقاد همسر بارها با هم حرف زدیم و همیشه قانعش کاری به اعتقادات و باورم نداشته باشه و اجازه بده هر طور دوست دارم باشم . از اول ماه رمضان م رو میخونم ، حس میکنم وقتی چادر سفید سر میکنم آرامش پیدا میکنم ، وقتی سر وقت با خدا به زبان رسمی حرف میزنم حس خوبی دارم ، هر چند گاها آ وقت هم خوندم، مهم اینه با خدا حرف بزنم . رفتار مهربون همسر باعث شده تا ازش سواستفاده کنم ، البته فقط امروز صبح :)از وقتی از برگشتیم ، ناراحته و بیشتر تو خودشه ، منم لجبازم و دلم میخواد با آرامش دوره ی درمانم رو بگذرونیم تا مجبور به عمل نشم، امروز بعد از سفره ی سحری ، رفتم خو دم ، هی صدام زد اهمیتی ندادم ، وقت اذان رفت سرویس و مسواک بزنه ، منم تا اونجا بود سریع م رو اتاق محمد خوندم و دوباره رفتم دراز کشیدم . فک کرد نخوانده خو دم ، اومد سراغم، کلی نازم رو کشید ، کلی معذرت خواهی کرد ^_^ ، بهترین فرصت بود تا حرفامو بزنم و ازش بخوام رفتارش رو درست کنه تا اذیت نشم.اگه اینا رو به مشاورم بگم ، میگه باز که بچه بازی کردی :dگاها نباید بالغانه رفتار کرد ، گاها غرور لعنتی باعث میشه بچه بشی تا حرفت شنیده بشه ، من آدم بحث و دعوا نیستم ، ترجیح میدم مثل یه بچه رفتار کنم تا منطقی بحث راه بندازم و دلخوری پیش بیارم.خدایا منو ببخش همسر رو اذیت :)

شیطنت نه ^_^

درخواست حذف این مطلب
وقتی میخونم،همسر ازم راضیه ، خیلی مهربون میشه و مدام نازم میکنه ،اعتقادم اینه برای دوستی با خدا ، تنها راه نیست ، هر هر طور دوست داشت با خدا ارتباط داره و مهم عشق بازی با خداست ، مهم رفیق شدن با خداست ، مهم اینه با خودم و خدا روراست باشم ، بخاطر اعتقاد همسر بارها با هم حرف زدیم و همیشه قانعش کاری به اعتقادات و باورم نداشته باشه و اجازه بده هر طور دوست دارم باشم . از اول ماه رمضان م رو میخونم ، حس میکنم وقتی چادر سفید سر میکنم آرامش پیدا میکنم ، وقتی سر وقت با خدا به زبان رسمی حرف میزنم حس خوبی دارم ، هر چند گاها آ وقت هم خوندم، مهم اینه با خدا حرف بزنم . رفتار مهربون همسر باعث شده تا ازش سواستفاده کنم ، البته فقط امروز صبح :)از وقتی از برگشتیم ، ناراحته و بیشتر تو خودشه ، منم لجبازم و دلم میخواد با آرامش دوره ی درمانم رو بگذرونیم تا مجبور به عمل نشم، امروز بعد از سفره ی سحری ، رفتم خو دم ، هی صدام زد اهمیتی ندادم ، وقت اذان رفت سرویس و مسواک بزنه ، منم تا اونجا بود سریع م رو اتاق محمد خوندم و دوباره رفتم دراز کشیدم . فک کرد نخوانده خو دم ، اومد سراغم، کلی نازم رو کشید ، کلی معذرت خواهی کرد ^_^ اگه اینا رو به مشاورم بگم ، میگه باز که بچه بازی کردی :dگاها نباید بالغانه رفتار کرد ، گاها غرور لعنتی باعث میشه بچه بشی تا حرفت شنیده بشه ، من آدم بحث و دعوا نیستم ، ترجیح میدم مثل یه بچه رفتار کنم تا منطقی بحث راه بندازم و دلخوری پیش بیارم.خدایا منو ببخش همسر رو اذیت :)

اراجیف عاشقانه

درخواست حذف این مطلب
یک روز تو را خواهم یدپای همه چیزش هم می ایستماصلاً گروگانت میگیرمیک داستانِ پلیسیِ عاشقانه...تیترِ یکِ اخبار میشویم...صدای دوست داشتنم را به گوش دنیا خواهم رسانداز آنها "تو"را میخواهمدر قبالِ ات...آزادت میکنم به شرطیکه مالِ خودم شویدیوانه شدم نه...؟من حتی برای داشتنت،به این اراجیف هم فکر میکنم...
علی قاضی نظام

یه روزگااااری ...

درخواست حذف این مطلب
برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانه ی کوچیک کافیه، اما کی میدونه برای فراموش ، چند سال باید بگذره؟ از کجا معلوم که با مرگ، همه ی خاطرات فراموش می شن؟ کاش آدم آرزوهاش رو توی دنیا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره...توی قدیمی ترین ع ها، همیشه یه نفر هست، که هیچ وقت لبخندش کهنه نمی شه...یه روز همه ی آدما، میرن سراغ یه ع قدیمی، کنار یه عشق قدیمی، زل میزنن به یه بغض قدیمی و میگن:«خیلی ممنون، که یه روز با تمام وجود دوستم داشتی»...
پویا_جمشیدی

به من برس ..

درخواست حذف این مطلب
بیا قبل از این که دیگران به ما برسند،ما به هم برسیم...تا دیگران دورند ما برسیم...قبل از این که از دنیای اطرافمان مُسکنی تعارفمان کنند موقتی، درمان دائمی درد هم شویم ...من که مدت هاست منتظرم برسی،هم به من هم به دردهایم...به مهم ترین نیازم که داشتن توست!منتظرم برسی و سروسامانم بدهی؛منتظرم تلافی کنی شب و روزهای نبودنت را...منتظرم چون فهمیده ام ی به درد دلت نمی خورد جز من... ی درمان دردم نیست جز تو...نمی دانم چندمین شده ام در زندگی ات؛چندمین دغدغه ات ...؟من از آ شدن همیشه می ترسیده امنوبتم را جلو بینداز...برس تا ی نرسیده!برس تا انتظارم سر نیامده،به من زودتر برس...
زهرا_سرکارراه

روزهای معمولی ..

درخواست حذف این مطلب
نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ؟بیا دوباره برگردیم به همان معمولی بودن ها ...به همان دوست داشتن های پنهانیِ پشتِ آهنگ ها که "سِند تو آلی" آ ش اضافه میکردیم تا دستِ دلمان رو نشود !به همان روزهای شیرینی که از لا به لای حرف هایتجملاتی که بوی علاقه میداد را بیرون میکشیدم ؛به همان وقت هایی که به "مراقب خودت باش" هایمکلمه ی "رفیق جان" را اضافه می ،تا نفهمی نگرانی هایم خیلی وقت است رنگ دیگری دارد ؛بیا برگردیم به همان روزهای نه چندان دور ،به همان دوست داشتن ِ مخفیانه ای که گَند نزده بود به رفاقتمان !تو برگرد من قول میدهم که این بار حرفِ دلم را در همان دلم دفن کنم ؛تو از علاقه ای که از روز اول نسبت به من در دلت ریشه دوانده بود بگوو من سکوت میکنم ...من شعرهای عاشقانه ام را برایت میفرستم ،و تو به روی خودت نیاور که میدانی مخاطبشان خودت هستی ؛تو برای در آوردنِ حرصم ،از همان ی که به تازگی نظرت را جلب کرده بگوو من به جایِ سرد جواب دادن میگویم که بهتر است دست بجنبانیقبل از اینکه دیر شود ...من قهر میکنم و تو تظاهر کن که نمیدانی دردم چیست ؛تو ع های دو نفره ات را برایم بفرست و من"مبارک باشه" ای که از هم بدتر است را نثارت میکنم !میدانی همان معمولی بودن ها خیلی بهتر بود تا کلا نبودنت ...تو برگرد من قول میدهم که تا ابد معمولی ترین هایی کهیواشکی یکدیگر را دوست دارند بمانیم ...هنوز هم نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ؟!
ر انا_احمدشاهی

باران که می گیرد ...

درخواست حذف این مطلب
شدم مانند رود از بارشی جریان که می گیردکه من بد جور دلتنگ توام باران که می گیرددلم تنگ است می دانی پناهم شانه های توستکمی اشک است درمانش دل انسان که می گیردمن آن احساس دلتنگیِ ناگاهِ پس از شوقمشبیه حس دیدارم ولی پایان که می گیردغروبی تلخ و دلگیرم، غروب دشت تنهاییدل دشتم من از نی ناله چوپان که می گیردچه بی راهم چه از غم ناگزیرم من چه ناچارمشبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیردچقدر از خاطراتت ناگزیرم نه گریزی نیستمنم و باز باران بین قم- تهران که می گیردتو را عشق تو را آسان گرفت اول دلم اماچه مشکل می شود کارم دلم آسان که می گیردسپردم به فراموشی به سختی خاطراتت راولی_باران_که_میگیرد؛ولی_باران_که_می گیرد
سید_محمدرضا_شرافت

دوست داشتن ..

درخواست حذف این مطلب
دوست داشتن تاریخ انقضاء ندارد!تمام نمی شود همانطور که بود می ماند... طوفان هامی آیند و میروند و معلوم نیست این باد از کجامی رود... هزار برگ می ریزند و عشق درختیاست که ریشه دارد... بهار و پاییز را می بیند وبرگ می آورد و برگهایش می ریزند و بازهمانجا ایستاده پابرجا.. دوست داشتن واقعی اینگونه است،درخت در پاییز غمگین و درزمستان صبور است،دوست داشتن درخت استریشه دارد،اینطور نیست نباشی دوستداشتنت هم نباشد

د و س ت د ا ش ت ن

درخواست حذف این مطلب
نمیدانمتو را به اندازه ی نفسم دوست دارمیا نفسم را به اندازه ی تو !؟نمیدانم ..چون تو را دوست دارم نفس میکشمیا نفس میکشم که تو را دوست بدارم !؟نمیدانم ..زندگیم تکرار دوست داشتن توست،یا تکرار دوست داشتن تو ، زندگی ام !تنها میدانم :که دوست داشتنت لحظه ، لحظه لحظه ی زندگی ام را می سازدو عشقتذره ، ذره ، ذره ی وجودم را !
عادل_دانتیسم

مهر

درخواست حذف این مطلب
نمیدانمتو را به اندازه ی نفسم دوست دارمیا نفسم را به اندازه ی تو !؟نمیدانم ..چون تو را دوست دارم نفس میکشمیا نفس میکشم که تو را دوست بدارم !؟نمیدانم ..زندگیم تکرار دوست داشتن توست،یا تکرار دوست داشتن تو ، زندگی ام !تنها میدانم :که دوست داشتنت لحظه ، لحظه لحظه ی زندگی ام را می سازدو عشقتذره ، ذره ، ذره ی وجودم را !
عادل_دانتیسم

درد و دل 17 ام اردیبهشت 97

درخواست حذف این مطلب
نیمه ی اردیبهشت هم گذشت ، خبری از بارون نیست ، اما هوا مثل دلم گرفته س ، شدید هم گرفته س .. ب کلی با ، مدتها بود کویر بودم ، خشک و بی احساس ، هر چی بود تو خودم بود و خودم ، باید بزرگ میشدم و خیلی چیزا رو ته دلم دفن می . چیزایی مثل خواستن شاهم و نخواستن هیچ ، دیدن شاهم و ندیدن هیچ ...امروز آزمایش دادم ، تا سه راه حکیم نظامی رفتم و ماشین رو ایستگاه اتوبوس پارک ، خدا رو شکر جریمه نشدم . خدا کنه خیلی زود برا خونه مشتری پیدا بشه ، خدا کنه اونجایی که دوست دارم محمد رو ثبت نام کنم ،اوکی بشهخدا کنه صبور باشم خدا کنه زودتر کارت ورزشم صادر بشه دوباره ذکر میگم و امیدوارم به حاجتم برسم. خدایا خودت منو حساس بار آوردی ، من تونستم خیلی چیزارو تحمل کنم ، اما گاها کم میارم، جز با راهی نیست تا آروم بشم ،لطفا حواست بهم باشه .خدایا شکر خانواده ی سالم دارم ، خدایا شکر بابت روزی امروزم خدایا شکر بابت نگاه مهربونتخدایا شکر بابت بهار ، بابت اردیبعشق خدایا جز تو ی رو ندارم ، لطفا پناهم باش .

بخشیدن بلد نیستیم...

درخواست حذف این مطلب
ما آدمِ بخشیدن نیستیمنه که نباشیم ، بلد نیستیمدرست بخشیدن و به موقع بخشیدن را یاد نگرفته ایمگذشت را درک نکرده ای ربانی را بلد نشده ایمتنها به خودمان فکر کردیم و راهمان را در پیش گرفتیمبدونِ آنکه به دیگری توجه کنیم، بدونِ آنکه بدانیم اگر ی ناخواسته با حرفی و یا رفتاری دلمان را ش ت، خودِ او بیشتر از ما اذیت و رنج کشیده استخودِ او دلش بیشتر گرفته و میخواهد که بخشیده شوداینکه سرد و تلخ می شویماینکه نامهربان و خودخواه می شویماصلا درست نیستنگذاریم دل هایمان پر شود از کینه و نفرتیک رفتارِ ساده را تحلیل نکنیم و هزار جور حرف از آن در نیاوریماشتباهات ناخواسته را باید بخشیدباید این منِ خودخواه درونِ مان را رها کنیمبرای آرامشِ خودمان هم که شده به این فکر کنیم که ما هم روزی به بخشیده شدن توسطِ دیگران نیاز پیدا خواهیم کرد
یاسمن مهدیپور

پایان نوشت .

درخواست حذف این مطلب
دیدمش ، روزها و شبهای زیادی با فکرش زندگی می ، خج کشیدم نگاهش کنم ، تاریک بود ، در حد یه سلام و علیک همدیگرو دیدیم ، مدام داشتم با واقعیت و دنیایی که ازش ساخته بودم مقایسه ش می . ریز نقش، ساده و مهربون بود ، قرار بود براش لوبیا پلو با ماهیچه درست کنم ، قول داده بودم براش دسر و ژله درست کنم ، دوست داشتم ببرمش اون خیابونی که پر از چراغه تا ع بگیریم . اما اون شب دیر وقت بود ، من فقط چهارتا کیک نذری تونستم بهش بدم . بهم گفت سرش درد میکنه و دوباره حمله داشته ... الان سی و یک سال سن دارم ، بهترین شب زندگیم نه شب عروسیم بوده نه هیچ چیز دیگه ، بهترین شب زندگیم شبی بود که برای اولین بار دیدمش...ما فقط یکبار بهم نگاه کردیم ، وقتی اول صبح اومدم سر میز صبحانه ، نگام کرد .خوب نگاهش ، فهمیدم ازم عصبانیه . من از دستش دادم . روزهاست به یادش از اول صبح بیدارم ...دلم میخواد برای همیشه بخوابم .

تاابد

درخواست حذف این مطلب
سال ها بعد، وقتی پیر شدیموقتی تمام از دست دادنی ها را از دست دادیموقتی جوانی و زیبای مان رادر سپیدی موهاو چروک های صورتمانجا گذاشتیم...دوباره عاشقت خواهم شدشاید این بار دست هایت بلرزد موهایت ریخته باشداصلاً شاید نتوانیبه خوبی راه برویاما؛عاشقت خواهم شدواقعی تر، عجیب تر عاشقانه تر...
نازنین_عابدین_پور

هوایم را داشته باش ..

درخواست حذف این مطلب
میشود آدم ها را از گفتن دوستت دارم پشیمان نکنید؟میشود وقتی دوستت دارم شنیدید هوایی نشوید؟میشود وقتی متوجه شدید ی حتی حاضر است جانش را برای شما بدهد نروید؟میشود قبل از اینکه حرفی بزنید، قدر یک دقیقه فکر کنیدو ببینید با آن حرف شما چه جگری از طرف مقابلتان میسوزد؟میشود کمی وجدان و انصاف داشته باشید؟وقتی از ی دوستت دارم میشنوید به این فکر نکنید که من چقدر خوب هستم که به پایم مانده...به این فکر کنید که میان این جماعت هفت خط که همه ادعای مغرور بودن میکنند، یک نفر پیدا شده که از غرور خود گذشته و به من ابراز عشق کرده...به جای هوایی شدن و آزار دادنش هوایش را داشته باشید، نگویید حالا که دوستم دارد هر چه کنم بخاطر علاقه اش به من دم نمیزند...اذیت نکنید، بخدا سرتان می آید، سر خودتان هم نیاید دو فردای دیگر سر فرزندتان می آید...با تمام وجودم به این جمله باور دارم که صدای ش تن قلب ی تا عرش بالا میرود...

آذز قشنگ ..

درخواست حذف این مطلب
شاید چند سال دیگه این لحظه رو نداشته باشم ، کاردستی محمد تو خونه جا مونده بود ، میدونستم ببینه تو کیفش نیست آشفته میشه ، با حوصله رفتم ضد آفتاب و رژ زدم ، تیپ زدم و اومدم مدرسه .محمد همین که منو دید گفت مامان چرا یادت رفت ، هان :)خوشحالم به موقع اومدم ، الان تو خیابون آذر جلوی مدرسه محمد یه جای پارک عالی با سایه حس گیر آوردم ، شیشه پنجره پایینه ، عطر گل این درخت ها آدمو مست میکنه ، فک کنم شبیه گل یاسمن با همون عطره ، اما این درخت بلند و پر سایه ست . دوست دارم هر سال بهار اینجا باشم . چقد خوبه اینجام .همیشه با عجله میام و می رم و قشنگی این درخت ها رو ندیده بودم . همه چیز همین طوره ، فقط باید یکم مکث کنیم ، یکم دقت کنیم و از زندگی و آدم ها لذت ببریم .